X
تبلیغات
یک لیوان آب درسی...!!! - زندگینامه ناصر خسرو و شعر عقاب مغرور از او

یک لیوان آب درسی...!!!

نظرات شما=به روز رسانی بهتر از تیم ما

زندگینامه ناصر خسرو و شعر عقاب مغرور از او

ناصر خسرو




 

ناصرخسرو

 

حکیم ناصر خسرو از شاعران بزرگ و فیلسوفان برتر ایران است که بر اغلب ‏علوم عقلی و نقلی زمان خود از قبیل فلسفهٔ یونانی و حساب و طب و ‏موسیقی و نجوم و فلسفه و کلام تبحر داشت و در اشعار خویش به کرات از ‏احاطه داشتن خود بر این علوم تأکید کرده است. ناصرخسرو بهمراه حافظ و ‏رودکی جزء سه شاعری است که کل قرآن را از برداشته است. وی در آثار ‏خویش، از آیات قرآن برای اثبات عقاید خودش استفاده کرده است. ‏

زندگینامه
ابو‎ ‎معین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو، در ‏سال ۳۹۴‏هـ ق ‎‏ در روستای قبادیان در بلخ (در استان بلخ در شمال افغانستان امروز) ‏در خانوادهٔ ثروتمندی چشم به جهان گشود.‏
بگذشت ز هجرت پس سیصد نود و چار بنهاد مرا ما دربر مرکز اغبر
‏(اغبر؛ غبار آلود، مرکز اغبر ؛ کره زمین)‏
در آن زمان پنج سال از آغاز سلطنت سلطان محمود غزنوی میگذشت. ‏
ناصرخسرو در دوران کودکی با حوادث گوناگون روبرو گشت و برای یک زندگی پرحادثه ‏آماده شد: از جمله جنگهای طولانی سلطان محمود و خشکسالی بی سابقه در ‏خراسان که به محصولات کشاورزان صدمات فراوان زد و نیز شیوع بیماری وبا در این ‏خطه که جان عدهٔ زیادی از مردم را گرفت.‏
ناصرخسرو از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد. ‏در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان ‏مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از با شکست غزنویان از ‏سلجوقیان، ناصرخسرو به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی ‏رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد و به دلیل اقامت ‏طولانی در این شهر به ناصرخسرو مروزی شهرت یافت.‏
همان ناصرم من که خالی نبود   ـــ ز من مجلس میر و صدر وزیر‏
نخواندی به نامم کس از بس شرف  ــ   ادیبم لقب بود و فاضل دبیر‏
به تحریر اشعار من فخر کرد همی  ــ   کاغذ از دست من بر حریر‏
وی که به دنبال سرچشمه حقیقت میگشت با پیروان ادیان مختلف از جمله ‏مسلمانان، زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و مانویان به بحث و گفتگو پرداخت و از ‏رهبران دینی آنها در مورد حقیقت هستی پرس و جو کرد. اما از آنچا که به نتیجه‌ای ‏دست نیافت دچار حیرت و سرگردانی شد و برای فرار از این سرگردانی به شراب و ‏میگساری و کامیاری های دوران جوانی روی آورد.‏
در سن چهل سالگی شبی در خواب دید که کسی او را می‌گوید «چند خواهی ‏خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند؟ اگر بهوش باشی بهتر» ناصرخسرو ‏پاسخ داد «حکما چیزی بهتر از این نتوانستند ساخت که اندوه دنیا ببرد» مرد گفت ‏‏«حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را به بیهشی و بی خردی رهنمون باشد. چیزی ‏باید که خرد و هوش را بیفزاید.» ناصرخسرو پرسید «من این از کجا آرم؟» گفت ‏‏«عاقبت جوینده یابنده بود» و به سمت قبله اشاره کرد. ناصرخسرو در اثر این خواب ‏دچار انقلاب فکری شد، از شراب و همه لذائذ دنیوی دست شست، شغل دیوانی را ‏رها کرد و راه سفر حج در پیش گرفت. وی مدت هفت سال سرزمینهای گوناگون از ‏قبیل ارمنستان، آسیای صغیر، حلب، طرابلس، شام، سوریه، فلسطین، جزیرة العرب، ‏قیروان، تونس، و سودان را سیاحت کرد وسه یا شش سال در پایتخت فاطمیان یعنی ‏مصر اقامت کرد و در آنجا در دوران المستنصر بالله به مذهب اسماعیلی گروید و از ‏مصر سه بار به زیارت کعبه رفت.‏
ناصر خسرو در سال ۴۴۴هـ ق بعد از دریافت عنوان حجت خراسان از طرف المستنصر ‏بالله رهسپار خراسان گردید. او در خراسان و به‌خصوص در زادگاهش بلخ اقدام به ‏دعوت مردم به کیش اسماعیلی نمود، اما برخلاف انتظارش مردم آنجا به دعوت وی ‏پاسخ مثبت ندادند و سرانجام عده‌ای تحمل او را نیاورده و در تبانی با سلاطین ‏سلجوقیان بر وی شوریده، و از خانه بیرونش کردند. ناصرخسرو از آنجا به مازندران ‏رفت و سپس به نیشابور آمد و چون در هیچ کدام از این شهرها در امان نبود به طور ‏مخفیانه می زیست و سرانجام پس از مدتی دربدری به دعوت امیر علی بن اسد ‏یکی از امیران محلی بدخشان که اسماعیلی بود به بدخشان سفر نمود و بقیهٔ ۲۰ تا ‏‏۲۵ سال عمر خود را در یمگان بدخشان سپری کرد.‏
پانزده سال بر آمد که به یمگانم   ـــ  چون و از بهر چه زیرا که به زندانم
و تمام آثار خویش را در بدخشان نوشت و تمام روستاهای بدخشان را گشت. حکیم ‏ناصرخسرو در بین اهالی بدخشان دارای شأن، مقام و منزلت خاصی است تا حدی ‏که مردم او را به‌نام «حجت»، «سید شاه ناصر ولی»، «پیر شاه ناصر»، «پیر کامل»، و ‏غیره یاد می‌کنند. مزار وی در یمگان زیارتگاه است.‏
شخصیت ناصرخسرو
ناصرخسرو یکی از شاعران و نویسندگان درجه اول ادبیات فارسی است که در ‏فلسفه و حکمت دست داشته، آثار او از گنجینه‌های ادب و فرهنگ ما محسوب ‏می‌گردند. او در خداشناسی و دینداری سخت استوار بوده است، و مناعت طبع و ‏بلندی همت و عزت نفس و صراحت گفتار و خلوص او از سراسر گفتارش آشکار ‏است. ناصر در یکی از قصاید خویش می‌گوید که به یمگان افتادنش از بیچارگی و ‏ناتوانی نبوده، او در سخن توانا است، و از سلطان و امیر ترس ندارد، شعر و کلام او ‏سمحر حلال است. او شکار هوای نفس نمی‌شود، او به یمگان از پی مال و منال ‏نیامده است و خود یمگان هم جای مال نیست. او بنده روزگار نیست، چرا که بندهٔ آز ‏و نیاز نیست، این آز و نیازند که انسان به درگاه امیر و سلطان می‌آورند و می‌مانند. ‏ناصر جهان فرومایه را به پشیزی نمی‌خرد. (از زبان خود ناصر خسرو). او به آثار منظوم ‏و منثور خویش می‌نازد و به علم و دانش خویش فخر می‌کند، این‌کار او گاهی خواننده ‏را وا درا می‌کند که ناصر به یک شخص خود ستا و مغرور به خود پرست قلمداد کند.‏
علی دشتی در این باره می‌گوید: مردی است با مناعت طبع، خرسند فروتن، در برابر ‏رویدادها و سختیها بردبار، اندیشه‌ورز، در راه رسیدن به هدف پای می‌فشارد. ناصر ‏خسرو در باره خود چنین می‌گوید:‏
گه نرم و گه درشت چون تیغ/ پند است نهان و آشکارم
با جاهل و بی خرد درشتم/ با عاقل نرم و برد بارم
ناصر در سفرنامه رویدادها و قضاها را با بیطرفی و بی غرضی تمام نقل می‌کند. اما ‏زمانی‌که به زادگاهش بلخ می‌رسد و به امر دعوت به مذهب اسماعیلی مشغول ‏می‌شود، ملّاها و فقه‌ها سد راه او شده و عوام را علیه او تحریک نموده، خانه و ‏کاشانه‌اش را به‌نام قرمطی، غالی و رافضی به آتش کشیده قصد جانش می‌کنند، به ‏این سبب در اشعار لحن او اندکی در تغییر می‌کند، مناعت طبع، بردباری و عزت نفس ‏دارد اما نسبت گرایش به مذهب اسماعیلی و وظیفه‌ای‌ که به ‌وی واگذار شده بود و ‏نیز رویارویی با علمای اهل سنت و با سلجوقیان و خلیفه‌گان بغداد که مخالفان ‏سرسخت اسماعیلیان بودند، ستیز و پرخاشگری در وی بیدار می‌شود، به فقیهان و ‏دین‌آموختگان زمان می‌تازد و به دفاع از خویشتن می‌پردازد.‏
درونمایه شعر ناصرخسرو
ناصر خواستار جامعه‌ای‌ است پیراسته و پاک؛ دور از مفاسد اخلاقی، آدم‌کشی، ‏دزدی، رشوه‌خواری، خیانت، چاپلوسی، عیش و عشرت. وی معتقد است که چنین ‏جامعه‌ای جز زیر سیطره دین بوجود نمی‌آید. ناصر مدیحه‌گویی را دروغ می‌شمارد و از ‏شاعرانی که امیران و سلاطین را مدح می‌کنند بیزار است، او شاعری را می‌پذیرد که ‏شعرش راهنمای مردم باشد. محور شعر ناصر عقیده مذهبی و اخلاق است و وی ‏همه چیز را زیر سیطره‌ای این دو قرار داده، از این رو دیوان اشعارش اغلب مشتمل ‏است بر باورهای دینی، اخلاق و بقول امروزی اشعار سیاسی در انتقاد از میران، ‏شاهان و سرایندگان ستایشگر، انتقاد از عالمان دینی که دین را وسیله قرار داده خود ‏تا گلوگاه غرق در گناه هستند.‏
ناصر در اشعار خویش به قرآن استناد می‌کند. در بسیار موارد آیات قرآن را تضمین ‏می‌کند. وی برای قرآن درونسو و بیرونسو و یا به معنای دیگر تنزیل و تاویل قایل است. ‏وی معتقد است که هر کس بی تاویل به قرآن دست یازد او گمراه است. قرآن دختری ‏پوشیده است که زیورش علی است و قرآن بدون این تاویل موجب هلاک است.‏
ناصرخسرو بلخی (481–394 هجری) یکی از نابغه‌های فکری و شاعر مشهور ادب ‏فارسی دری در قرن پنجم هجری (یازدهم میلادی) محسوب می‌گردد. ابو معین ناصر ‏پسر خسرو پسر حارث قبادیانی، شاعر، حکیم، نویسنده و سیاح مشهور و داعی ‏بزرگ اسماعیلی در کیش اسماعیلی معروف به حجت خراسان در سال 394 ه. در ‏قبادیان بلخ (در شمال افغانستان امروزی) بدنیا آمد است. ناصر خسرو در آعاز زندگی ‏در دربار پادشاهان غزنوی اشتغال داشت، اما در سال در اثر خوابی که دیده بود به ‏قول خودش از خواب غفلت بیدار شد، شغل دیوانی را کنار گذشت و در جستجوی ‏حقیقت، معرفت و کمال به مسافرت پرداخت، تا سال 444 هجری در مسافرت یسر ‏برد. وی مدت هفت سال سرزمین عربستان و شمال شرقی و جنوب غربی و مرکزی ‏ایران و آسیای صغیر و شام و سوریه و فلسطین و مصر و قیروان و سودان را سیاحت ‏کرد. مدت سه سال در مصر بماند، در این مسافرت هفت ساله با حکما و دانشمندان ‏و علمای ادیان مختلف ملاقات کرد و مباحثات آراست. در مصر با الموید فی الدین ‏شیرازی ملاقات نموده و از طریق وی در مصر بدیدار خلیفة فاطمی (امام اسماعیلی) ‏المستنصربالله مشرف گردید، او کیش اسماعیلی را موافق میل و آرزوی خود یافت و ‏بدان پیوست و عنوان حجت خراسان را دریافت نمود. و در سال 444 ه. که حدود پنجا ‏سال داشت به خراسان بر گشت و به بلخ زادگاه اصلی خویش فرود آمد، و به دعوت ‏مردم به کیش اسماعیلی پرداخت. اما با خصومت امرای سلجوقی ترک مواجه شد. ‏امرای سلجوقی شاید هم با اشاره خلفای بغداد (عباسیان) که دشمنان خونی ‏اسماعیلیان هستند عوام و علمای اهل سنت را علیه وی تحریک کرده، باب خصومت ‏را باز نمودند. عوام در تبانی با ملاها دست به آشوب زده به خانه اش هجوم برده به ‏آتش کشیدند. آخر نا گزیر خانه و کاشانه را ترک نموده متواری گشت، ایتدا به ‏مازندران رفت و بعد به گرگان و بالاخره به (یمگان) بدخشان (افغانستان) پناهنده شد ‏و بقیة عمر خود را در آنجا گذراند. ناصرخسرو بقیه عمر خود در بدخشان به تحقیق و ‏تصنیف و تألیف پرداخت، تا آنکه در سال 481 هجری پدرود حیات گفت.‏
آثار ناصرخسرو
ناصرخسرو دارای تالیفات و تصنیف های بسیار بوده است، چنانچه خود در این باره ‏گوید:

منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن ــ زین چرخ پرستاره فزونست اثر مرا‏
آثار ناصرخسرو عبارت اند از:‏
• دیوان اشعار فارسی ‏
• دیوان اشعار عربی (که متاسفانه در دست نیست). خود درباره دو دیوان ‏فارسی و تازی چنین گوید:‏
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی ــ یکی گشته با عنصری، بحتری
یا:
این فخر بس مرا که به هر دو زبان ــ حکمت همی مرتب و دیوان کنم
• جامع الحکمتین - رساله ایست به نثر دری (فارسی) در بیان عقایداسماعیلیان. ‏
• خوان الاخوان - کتابی است به نثر در اخلاق و حکمت و موعظه. ‏
• زادالمسافرین - کتابی است در بیان حکمت الهی به نثر روان. ‏
• گشایش و رهایش - رساله‌ای است به نثر روان فارسی، شامل سی پرسش و ‏پاسخ آنها. ‏
• وجه دین - رساله ایست به نثر در مسائل کلامی و باطن و عبادات و احکام ‏شریعت. ‏
• بستان‌العقول و دلیل المتحرین که از آنها اثری در دست نیست. ‏
• سفرنامه - این کتاب مشتمل بر مشاهدات سفر هفت ساله ایشان بوده و یکی ‏از منابع مهم جغرافیای تاریخی به حساب می‌آید. ‏
• سعادت‌نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت. ‏
• روشنایی‌نامه - این رساله نیز به نظم فارسی است. ‏
به از کتابها و رساله‌های فوق کتابها و رساله‌های دیگری نیز به حکیم ناصر خسرو و ‏نسبت داده شده‌اند که بسیاری از خاورشناسان که راجع به احوال و آثار ایشان ‏تحقیق کرده‌اند در وجود آنها تردید کرده اند. نام این کتابها و رسالات عبارت است از: ‏
‏* اکسیر اعظم، در منطق و فلسفه.‏
‏ و قانون اعظم؛ در علوم عجیبه – ‏
المستوفی؛ در فقه - ‏
دستور اعظم - ‏
تفسیر قرآن – ‏
رساله در علم یونان – ‏
کتابی در سحریات – ‏
کنزالحقایق – ‏
رساله‌ای موسوم به سرگذشت یا سفرنامه شرق و
‏ رساله‌ای موسوم به سرالاسرار.‏
‏1 - سفرنامه ناصرخسرو (شرح مسافرت هفت ساله)‏
‏2 - زاد المسافرین (عقاید فلسفی او را توضیح می‌دهد .)‏
‏3 - وجه دین (درباره احکام شریعت به طریقة اسماعیله .)‏
‏ 4 - خوان‌الاخوان
‏ 5- روشنایی‌نامه
‏ 6 - سعادت‌نامه
‏ 7- دلیل‌المتحرین
‏ 8 - دیوان اشعار‏
‏ 9-جامع‌الحکمتین
‏ و کتب چند دیگری منسوب به ناصرخسرو هستند که به مرور زمان از بین رقته‌اند و یا ‏شاید در مناطق کوهستانی بدخشان در نزد اشخاص و افراد محفوظ هستند.‏
حکیم ناصرخسرو دارای تألیفات زیادی بوده مه برخی از آنها به مرور زمان نابود گشته ‏شور بختانه به دوران ما نرسیده اند. چنانچه خود در بارة تالیفات و تصنیفاتش گوید:‏
منگر بدین ضعیف تنم زانکه در سخن
زین چرخ پر ستاره فزون است اثر مرا
این کتابها عبارت اند از:‏
‏1 - دیوان اشعار به فارسی‏
‏2 - دیوان اشعار عربی که در دست نیست. خود در مورد دو دیوان پارسی و عربی ‏خویش گوید:‏
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی
یکی گشته با عنصری بحتری را
یا:‏
این فخر بس مرا که با هر دو زبان
حکمت همی مرتب و دیوان کنم
‏3 - جامع الحکمتین - رساله است به نثر دری در بیان عقاید اسماعیلی.‏
‏4 - خوان الاخوان - کتابی است به نثر دری در اخلاق و حکمت و موعظه.‏
‏5 - زادالمسافرین - کتابی است در حکمت الهی بزبان دری.‏
‏6 - گشایش و رهایش - رساله لیست به نثر دری شامل سی سوال و جواب آنها.‏
‏7 - وجه دین - کتابی است به نثر دری در مسایل کلامی و باطن عبادات و احکام ‏شریعت.‏
‏8 - دلیل المتحرین - مفقود.‏
‏9 - بستان العقول - آنهم مفقود.‏
‏10 - سفرنامه - کتابی است که خلص محتوای سفر هفت ساله اش را در بر دارد.‏
‏11 - سعادت نامه - رساله ایست منظوم شامل سیصد بیت.‏
‏12 - روشنایی نامه - این هم یک رساله منظوم است.‏
به غیر از اینها کتب و رسالات دیگری نیز منصوب به حکیم ناصرخسرو هستند که ازین ‏قرار اند:‏
اکسیر اعظم، قانون اعظم، دستور اعظم، کنزالحقایق، رسالة الندامه الی زادالقیامه و ‏سرالاسرار.‏
نمونه اشعار
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست      واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست
بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت          امروز همه روی زمین زير پر ماست‏
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز          می‌بينم اگر ذره‌ای اندر ته دریاست
گر بر سر خاشاک يکی پشه بجنبد             جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد            بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست
ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی          تيری ز قضا و قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عقاب آمد آن تير جـگر دوز         وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست‏
بر خاک بيفتاد و بغلتید چو ماهی             وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست‏
گفتا عجبست اینکه ز چوبست و ز آهن      اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست‏
چون نیک نگه‌کرد و پر خويش بر او ديد     گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 19:19  توسط علی  |