زندگی نامه لئوناردو داوینچی
نام لاتين : Leonardo Davinchi
نام فارسي : لئوناردو داوينچي
دوست دارم آسمـان بيـكران دوست دارم مهر و ماه و اختران
بيـشه ها و كـوه هاو دشت ها جوي ها و سبزه هـا و كشـت ها
باد و باران، برف بوران جزر ومد رود و دريا،سيل و طوفان دام ودد
بر طبيعت عاشـق شوريـده ام نوش شادي از لبـش نوشيده ام
لئوناردو داوينچي (Leonardo Davinchi)
داوينچي، در سال 1452 در اطراف شهر فلورانس ايتاليا، از روستاي وينچي(Vinci ) زاده شد. پدرش (پي يرد piero) كار قضا ئي داشت.
كودك در مدرسه چندان موفق نبود اما شور و هيجان زيادي نسبت به طبيعت نشان مي داد . سخت غرق در كوهستان.ها بود .سنگها، تخت سنگها، گياهان و جانوران را به شدت دوست مي داشت. داوينچي از مهر مادري هم بر خوردار نبود، پدرش هم با او چندان مهربان نبود، اما وقتي ديد فرزندش به پيكر نگاري شوق فراواني نشان مي دهد ، او را به كارگاه هنرمند مشهور فلورانس يعني وروك كي يو (Verrocchio ) سپرد.
داوينچي در شرايط جديد در اثر آموزش هاي استاد خود به رشته هاي مختلف علوم مانند رياضي، علوم تجربي، علوم پزشكي و امور فني علاقمند شد.
هفده ساله بود كه در كار پيكر تراشي وساير امور مربوط به آن به استاد ماهري تبديل شده بود وقادر بود ابزارهاي پيچيده وماشين هاي مورد نياز را پديد آورد.
اما بزرگان شهر به او اعتنايي نداشتند، لذا به ميلدن رفت و هنر خود را در اختيار فرمانروايي شهر ميلدن قرار داد . داوينچي كاخ فرمانروا را به زيبايي آراست و تنديسي از وي ساخت.
در سال 1490 او را به شهر پاوي يا (Pavia) فرستادند، تا طرح يك كليساي بزرگ را ارائه دهد ، داوينچي در اين سفر فرصت پيدا كرد و از كتابخانه بزرگ امير (پاوي يا) بهره گرفت و دانش خود را در ابعاد گوناگون گسترش داد.
وقتي به ميلدن بازگشت با استقبال هنرمندان و شاگردان خود روبرو شد. اما چندي نگذشت كه آشوب هايي در ايتاليا بوجود آمد، از اين رو مجبور شد دائم از اين شهر به آن شهر سفر كند، بالاخره رهسپار رم شد و در باب پاپ مشغول فعاليت شد. اما وقتي پادشاه فرانسه ( فران سواس اول ، Francoisi) جنگ با ايتاليا را پايان داد، داوينچي را با خود به دربار فرانسه برد وبه عنوان معمار، مهندس و نقاش از او بهره گرفت. داوينچي در طول دوراني كه در ايتاليا بود با مرارت هاي زيادي روبرو شد ، اما در فرانسه به خوبي از او پذيرايي كردند، پادشاه فرانسه يكي از قصر هاي زيبا ( آن بواز، Ambolse) را به او سپرد تا در آنجا سكونت يابد ، حقوق قابل ملا حظه اي براي او مقرر داشت . اما دوره آرامش او هم پايدار نبود ، در دوم ماه مي 1519 دردامان شاگرد خود چشم فرو بست.
وي عاشق پاكباز دانش و هنر بود، همراه با اين دو يعني دانش و هنر زندگي مي كرد ، هميشه بين شاگردان خود بود و به آنان الفت داشت، همسري هم انتخاب نكرد ، كساني هم بودند كه به او رشك مي ورزيدند و سعي در بد نام كردن او داشتند.
هر ناموري كه او جهان داشت بد نام كني ز همر هان داشت
يكي از شاكردانش به نام جايكو مگو (Giacomo) با اينكه خيلي شرور بود اما همواره مورد مهر داوينچي بود. ديگري به نام فران چسكو ملت سي ( Fram cesco mel ) محبوب داوينچي بود و در سايه همت او در پيكر نگاري ترقي شاياني كرد.
داوينچي يك انسان خود ساخته و بسيار پر كار بود، اما متاسفانه بيشتر آثار وي ناتمام مانده است. هنر آفرين دانش پژوه با جنان شتابي در عرصه هنر، علم، فن آوري حركت كرد كه براي پايان دادن آثار خود فرصت نمي كرد. با اين وجود به دليل آنكه طرهها و افكار هاي خود را به طور منظم يادداشت مي كرد، موفّق شد گنجينه گرانبهائي به ميراث بگزارد. از ميان آفريده هاي هنري او چهره مو نالي زا (Mona Lisa) شهرت جهاني دارد. لبخند تلخي كه بر لب هاي اين چهره ديده مي شود براي قرن ها مورد بحث هنر شناسان بوده است.
عدّه اي مي گويند: اين لبخند خاطره اي از مادر داوينچي است كه در سيماي ليزا قرار داده است. گروهي ديگر مي گويند: داوينچي عاشق جشن سيمايي بوده است، به همين دليل توانسته است چهره جانداري را ترسيم نمايد.
داوينچي فعاليت هاي علمي و فني فراواني داشته كه بعضي از آن ها طراحي شده است، مانند: پل هاي قطعه قطعه قابل انتقال،كشتي زير دريايي ، لباس غواسي، هوابر (هلي كوپتر ) بال پرواز، چتر نجات، ارابه داس دار ، تانك جنگي، توپ هاي سبك، تفنگ نه پر، بمب هاي انفجاري ، دوربين نجومي، نور افكن، پيچ و مهره و ابزار براي بيرون آوردن پيچ، دستگاهي براي اندازه گيري فشار آب، دستگاهي براي تيز كردن سوزن و ……
براي آنكه عظمت كار داوينچي را درك كنيم، بهتر است شرايط زماني مكاني او را در نظر بگيريم. وي در زمان ليسانس (نورايش ) و حدود يكصد سال قبل از گاليله زندگي مي كرده است، در همان زماني كه اگر انديشه هاي بر خلاف نظر كليسا ابراز مي شد ، اظهار نظر و نابود شدن نيز همان، كما اينكه يك بار از او در نزد پاپ شكايت كردند كه داوينچي بر خلاف شرع كليسا، به كالبد شكافي مي پردازد، كه اگر در آن هنگام فرانسويان به خطه پاپ يورش نمي اوردند، بي گمان داوينچي مورد تكوير و شكنجه قرار مي گرفت.
در ان زمان هنوز نو آوري در تكنو لوژي در حكم جنگ با كليسا بود ، لذا داوينچي خردمند كه از اين موضوع كاملا آگاه بود تمام اطلاعات و اكتشافات خود را ناخطي وارونه مي گذاشت.
واقعا بايد گفت:
اي بسا معني كه از نا محرمي هاي زبان با همه شوخي، مقيم پرده هاي راز ماند
به طور حتم اگر كليسا از طرح هاي داوينچي بويي مي برد، بي دريغ او را همچون جور دانو برونو (Guorduno Bruno) به كام آتش مي سپرد.
شعار داوينجي اين بود: روزي كه به شايستگي بگزرد، خوابي خوش در پي دارد، عمري هم كه به شايستگي صرف شود به مرگي خوش مي انجامد.
نو آور خطه فلورانس (داوينچي) همواره آفرينش مي كرد كه با شناخت و بازآفريني طبيعت انسانها را از نارسائي و ناسازيها برهاند. طبيعت پيوسته سرچشمه پويا و پويايي براي او بود، مانند: گوته اعتقاد داشت طبيعت همچون يك كتاب است ولي كتابي كه هر صفحه آن داراي معاني و مفاهيم بسيار ژرف، عميق و شگفت انگيز است. داوينچي نمونه كامل يك انسان پژوهنده و آزماينده جديد بود.
با چشماني مو شكاف به كائنات نگاه مي كرد، از پشت پردهاي سفيد و سياه عبور مي كرد، و رنگين كمان دلاراي آينده را مي ديد، و روياهاي هنري خود را تحقق مي بخشيد، او واقعا خفته بيدار بود يعني:
خــفته بيدار بايد پيــش ما تا به بيداري به ببينند خواب ها
درباره او بايد همان عبارتي را گفت كه درباره ابو سعيد ابو الخير گفته اند: (كسي از ميان ما رفت كه هيچ كس خلف او نبود هيچ كس را از او خلف نيست).
مي گويند او يك نابغه بود، امّا نبوغ چيست؟ نبوغ مانند استعداد گوياي توانائي شگفت آور انسان است كه بر اثر تحريك محيط، از انسان خارج مي شود، انسانها به طور عموم داراي دستگاه عصبي يكساني هستند كه به اقتضاي هزاران هزار تحريك بيروني به واكنش مي پردازند ريشه هاي اصلي نبوغ داوينچي، مانند ساير نوابغ را بايد در محيط پر پيچ و تاب و پر جوش و خروش دوران رنسانس يافت.هيچ مرحله اي از جامعه ثابت نمي ماند ، در هر شرايطي زمامداران به فرودستان خود، به مردم، نمونه استواري مي دهند و عملا گام هايي را هم براي بهبود وضع اجتماع بر ميدارند. اما پس از چندي همين زمامداران كه اقليت ديروز بودند از ملت فاصله مي گيرند و موجبات استبداد فراهم مي آيد و مردم را به طغياني فرا مي خوانند كه مرحله بعدي ظهور پيدا مي كنند.در زمان داوينچي، رنسانس يا نو زايش ايتاليا مانند ساير اجتماعات كشور هاي اروپايي آهسته آهسته از مرحله زمين داري به سوداگري انتقال مي يافت و از اين رو سنت هاي كهن سستي گرفته و زمينه براي خلاقيت انساني هموار شده بود. لذا شگفتي استعداد داوينچي و ساير شخصيت هاي آن زمان را بايد در اينجا جستجو كرد.
نام فارسي : لئوناردو داوينچي
دوست دارم آسمـان بيـكران دوست دارم مهر و ماه و اختران
بيـشه ها و كـوه هاو دشت ها جوي ها و سبزه هـا و كشـت ها
باد و باران، برف بوران جزر ومد رود و دريا،سيل و طوفان دام ودد
بر طبيعت عاشـق شوريـده ام نوش شادي از لبـش نوشيده ام
لئوناردو داوينچي (Leonardo Davinchi)
داوينچي، در سال 1452 در اطراف شهر فلورانس ايتاليا، از روستاي وينچي(Vinci ) زاده شد. پدرش (پي يرد piero) كار قضا ئي داشت.
كودك در مدرسه چندان موفق نبود اما شور و هيجان زيادي نسبت به طبيعت نشان مي داد . سخت غرق در كوهستان.ها بود .سنگها، تخت سنگها، گياهان و جانوران را به شدت دوست مي داشت. داوينچي از مهر مادري هم بر خوردار نبود، پدرش هم با او چندان مهربان نبود، اما وقتي ديد فرزندش به پيكر نگاري شوق فراواني نشان مي دهد ، او را به كارگاه هنرمند مشهور فلورانس يعني وروك كي يو (Verrocchio ) سپرد.
داوينچي در شرايط جديد در اثر آموزش هاي استاد خود به رشته هاي مختلف علوم مانند رياضي، علوم تجربي، علوم پزشكي و امور فني علاقمند شد.
هفده ساله بود كه در كار پيكر تراشي وساير امور مربوط به آن به استاد ماهري تبديل شده بود وقادر بود ابزارهاي پيچيده وماشين هاي مورد نياز را پديد آورد.
اما بزرگان شهر به او اعتنايي نداشتند، لذا به ميلدن رفت و هنر خود را در اختيار فرمانروايي شهر ميلدن قرار داد . داوينچي كاخ فرمانروا را به زيبايي آراست و تنديسي از وي ساخت.
در سال 1490 او را به شهر پاوي يا (Pavia) فرستادند، تا طرح يك كليساي بزرگ را ارائه دهد ، داوينچي در اين سفر فرصت پيدا كرد و از كتابخانه بزرگ امير (پاوي يا) بهره گرفت و دانش خود را در ابعاد گوناگون گسترش داد.
وقتي به ميلدن بازگشت با استقبال هنرمندان و شاگردان خود روبرو شد. اما چندي نگذشت كه آشوب هايي در ايتاليا بوجود آمد، از اين رو مجبور شد دائم از اين شهر به آن شهر سفر كند، بالاخره رهسپار رم شد و در باب پاپ مشغول فعاليت شد. اما وقتي پادشاه فرانسه ( فران سواس اول ، Francoisi) جنگ با ايتاليا را پايان داد، داوينچي را با خود به دربار فرانسه برد وبه عنوان معمار، مهندس و نقاش از او بهره گرفت. داوينچي در طول دوراني كه در ايتاليا بود با مرارت هاي زيادي روبرو شد ، اما در فرانسه به خوبي از او پذيرايي كردند، پادشاه فرانسه يكي از قصر هاي زيبا ( آن بواز، Ambolse) را به او سپرد تا در آنجا سكونت يابد ، حقوق قابل ملا حظه اي براي او مقرر داشت . اما دوره آرامش او هم پايدار نبود ، در دوم ماه مي 1519 دردامان شاگرد خود چشم فرو بست.
وي عاشق پاكباز دانش و هنر بود، همراه با اين دو يعني دانش و هنر زندگي مي كرد ، هميشه بين شاگردان خود بود و به آنان الفت داشت، همسري هم انتخاب نكرد ، كساني هم بودند كه به او رشك مي ورزيدند و سعي در بد نام كردن او داشتند.
هر ناموري كه او جهان داشت بد نام كني ز همر هان داشت
يكي از شاكردانش به نام جايكو مگو (Giacomo) با اينكه خيلي شرور بود اما همواره مورد مهر داوينچي بود. ديگري به نام فران چسكو ملت سي ( Fram cesco mel ) محبوب داوينچي بود و در سايه همت او در پيكر نگاري ترقي شاياني كرد.
داوينچي يك انسان خود ساخته و بسيار پر كار بود، اما متاسفانه بيشتر آثار وي ناتمام مانده است. هنر آفرين دانش پژوه با جنان شتابي در عرصه هنر، علم، فن آوري حركت كرد كه براي پايان دادن آثار خود فرصت نمي كرد. با اين وجود به دليل آنكه طرهها و افكار هاي خود را به طور منظم يادداشت مي كرد، موفّق شد گنجينه گرانبهائي به ميراث بگزارد. از ميان آفريده هاي هنري او چهره مو نالي زا (Mona Lisa) شهرت جهاني دارد. لبخند تلخي كه بر لب هاي اين چهره ديده مي شود براي قرن ها مورد بحث هنر شناسان بوده است.
عدّه اي مي گويند: اين لبخند خاطره اي از مادر داوينچي است كه در سيماي ليزا قرار داده است. گروهي ديگر مي گويند: داوينچي عاشق جشن سيمايي بوده است، به همين دليل توانسته است چهره جانداري را ترسيم نمايد.
داوينچي فعاليت هاي علمي و فني فراواني داشته كه بعضي از آن ها طراحي شده است، مانند: پل هاي قطعه قطعه قابل انتقال،كشتي زير دريايي ، لباس غواسي، هوابر (هلي كوپتر ) بال پرواز، چتر نجات، ارابه داس دار ، تانك جنگي، توپ هاي سبك، تفنگ نه پر، بمب هاي انفجاري ، دوربين نجومي، نور افكن، پيچ و مهره و ابزار براي بيرون آوردن پيچ، دستگاهي براي اندازه گيري فشار آب، دستگاهي براي تيز كردن سوزن و ……
براي آنكه عظمت كار داوينچي را درك كنيم، بهتر است شرايط زماني مكاني او را در نظر بگيريم. وي در زمان ليسانس (نورايش ) و حدود يكصد سال قبل از گاليله زندگي مي كرده است، در همان زماني كه اگر انديشه هاي بر خلاف نظر كليسا ابراز مي شد ، اظهار نظر و نابود شدن نيز همان، كما اينكه يك بار از او در نزد پاپ شكايت كردند كه داوينچي بر خلاف شرع كليسا، به كالبد شكافي مي پردازد، كه اگر در آن هنگام فرانسويان به خطه پاپ يورش نمي اوردند، بي گمان داوينچي مورد تكوير و شكنجه قرار مي گرفت.
در ان زمان هنوز نو آوري در تكنو لوژي در حكم جنگ با كليسا بود ، لذا داوينچي خردمند كه از اين موضوع كاملا آگاه بود تمام اطلاعات و اكتشافات خود را ناخطي وارونه مي گذاشت.
واقعا بايد گفت:
اي بسا معني كه از نا محرمي هاي زبان با همه شوخي، مقيم پرده هاي راز ماند
به طور حتم اگر كليسا از طرح هاي داوينچي بويي مي برد، بي دريغ او را همچون جور دانو برونو (Guorduno Bruno) به كام آتش مي سپرد.
شعار داوينجي اين بود: روزي كه به شايستگي بگزرد، خوابي خوش در پي دارد، عمري هم كه به شايستگي صرف شود به مرگي خوش مي انجامد.
نو آور خطه فلورانس (داوينچي) همواره آفرينش مي كرد كه با شناخت و بازآفريني طبيعت انسانها را از نارسائي و ناسازيها برهاند. طبيعت پيوسته سرچشمه پويا و پويايي براي او بود، مانند: گوته اعتقاد داشت طبيعت همچون يك كتاب است ولي كتابي كه هر صفحه آن داراي معاني و مفاهيم بسيار ژرف، عميق و شگفت انگيز است. داوينچي نمونه كامل يك انسان پژوهنده و آزماينده جديد بود.
با چشماني مو شكاف به كائنات نگاه مي كرد، از پشت پردهاي سفيد و سياه عبور مي كرد، و رنگين كمان دلاراي آينده را مي ديد، و روياهاي هنري خود را تحقق مي بخشيد، او واقعا خفته بيدار بود يعني:
خــفته بيدار بايد پيــش ما تا به بيداري به ببينند خواب ها
درباره او بايد همان عبارتي را گفت كه درباره ابو سعيد ابو الخير گفته اند: (كسي از ميان ما رفت كه هيچ كس خلف او نبود هيچ كس را از او خلف نيست).
مي گويند او يك نابغه بود، امّا نبوغ چيست؟ نبوغ مانند استعداد گوياي توانائي شگفت آور انسان است كه بر اثر تحريك محيط، از انسان خارج مي شود، انسانها به طور عموم داراي دستگاه عصبي يكساني هستند كه به اقتضاي هزاران هزار تحريك بيروني به واكنش مي پردازند ريشه هاي اصلي نبوغ داوينچي، مانند ساير نوابغ را بايد در محيط پر پيچ و تاب و پر جوش و خروش دوران رنسانس يافت.هيچ مرحله اي از جامعه ثابت نمي ماند ، در هر شرايطي زمامداران به فرودستان خود، به مردم، نمونه استواري مي دهند و عملا گام هايي را هم براي بهبود وضع اجتماع بر ميدارند. اما پس از چندي همين زمامداران كه اقليت ديروز بودند از ملت فاصله مي گيرند و موجبات استبداد فراهم مي آيد و مردم را به طغياني فرا مي خوانند كه مرحله بعدي ظهور پيدا مي كنند.در زمان داوينچي، رنسانس يا نو زايش ايتاليا مانند ساير اجتماعات كشور هاي اروپايي آهسته آهسته از مرحله زمين داري به سوداگري انتقال مي يافت و از اين رو سنت هاي كهن سستي گرفته و زمينه براي خلاقيت انساني هموار شده بود. لذا شگفتي استعداد داوينچي و ساير شخصيت هاي آن زمان را بايد در اينجا جستجو كرد.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 13:50 توسط ملامظفر
|
با سلام فراوان.....